Tuesday, January 15, 2008

یدالله رویایی و ذکر خاطره‌ای از احمد شاملو، افشاگری یا...

یدالله رویایی:
یادم افتاد که زمانی با شاملو، برای شرکت در کنگرۀ نظامی ، به رم رفته بودیم . بهار ۱۳۵۴ بود. بعد از اتمام کار کنگره، به پیشنهاد او هفته‌ای به گشت و گذار ماندیم. روزها و شب‌های ما به پرسه در کوچه‌های رم و بارهای ونیز، در کافه‌ها و یا در هتل، به مستی و بی خبری می‌گذشت ، با ویسکی، و آذوقه‌ای از تریاک و هروئین که با خود برده بودیم، و یک "ذخیره‌ی احتیاطی" از شیره‌ی ناب. و یا مخدرات دیگر، گاهی هم از نوع علیایش: با دلبرکانی نه چندان غمگین.
در بازگشت به تهران ، چند روزبعد مصاحبه مفصلی از احمد دیدم با علیرضا میبدی در روزنامۀ "رستاخیز" ، حکایت از سفری پرملال، پراز تحمل و تلخی:

«...روزها در کوچه‌های رم، فریاد می‌زدم : آیدای من کجاست ... و هرروز در مه صبحگاهی لوئیجی با گاری اش از گورستان پشتِ رودخانه می آمد، از جلو ما می‌گذشت و به هم صبح بخیر می گفتیم ...

آن روز که لوئیجی با گاری خالی به گورستان می‌رفت (و یا بر می‌گشت؟)، از جلو ما گذشت، چیزی به‌هم نگفتیم... من تمام روز را سراسیمه در کوچه‌ها دویدم و فریاد زدم: آیدای من کجاست؟ و می‌گریستم ...» (به نقل از حافظه)

فرداش که به هم رسیدیم پرسیدم: احمد، ما که هر روز باهم بودیم، حالا آیدا جای خود، ولی این لوئیجی که نوشتی هر روز باگاری خالی به گورستان می‌رفت کی بود؟ که هیچ‌وقت من ندیدم!
گفت: آره ، لابد لوئیجی پیراندللو بوده!

متن کامل نامه یدالله رویایی
به همراه کامنت‌ها

..................................
ويترين‌چينی شاعرانه!
قسمتی از نوشته عباس معروفی در توضیح نامه رویایی:
رويايی بزرگ‌تر از آن است که بخواهد در نقل خاطره‌ای به تخريب کسی بپردازد که باهاش رفيق بوده و خاطراتی با او داشته است. با اين‌حال بخشی از نقل خاطره، هميشه افشاگری است. و در اينجا افشاگری به عدالت تقسيم شده است.

گوشه‌ای از رفتار آفرینشی شاملو را بازمی‌تاباند. و البته برای بسیارانی که شاملو را از نزدیک می‌شناختند، این مطلب عجیب و غریب نیست. از جمله برای من. من حتا خوب می‌دانم که شاملو زبان خارجی نمی‌دانست اما او کتاب‌هایی از زبان‌های روسی، آلمانی، اسپانیایی، انگلیسی، فرانسوی و چند زبان دیگر ترجمه و منتشر کرده است.

راستش شاملو کلمه به کلمه ترجمه نمی‌کرد بلکه حس عبارت را می‌گرفت و آن را به زبان فارسی به زیباترین شکلی تغییر می‌داد.

جامعه‌ی بت پرست ما هرگز نپرسیده که شاملو اصلاً زبان خارجی نمی‌دانست، او به کمک یک لغت‌نامه و با ياری کسانی به ترجمه کتابی اقدام می‌کرد. برای این کار نخست به کتاب احاطه می‌یافت و آنگاه با شامه‌ی تیزی که داشت واژه‌ها را بو می‌کشید و درست سر جای خود قرار می‌داد. اما در زبان فارسی او واقعاً یک ادیب بود. جراح واژه‌ها بود و در ستیز بین واژه و نویسنده هرگز مغلوب نمی‌شد.

متن کامل و کامنت ها

مصاحبه با آغداشلو درباره فروغ

کسانی ، حتی بسیاری از هنرمندان همان دوره، شعرا یا روشنفکران طراز اول آن دوران در نهایت پستی طبع خودشان را در قواره بیشتر از یک دوستی معمولی به او منصوب می کردند.

وقتی که کتاب "تولدی دیگر" را به ا.گ تقدیم کرد یک آقای گوینده رادیو تلویزیون که اسمش با همین ا. گ آغاز می شد ادعا کرد که فروغ این کتاب را به او تقدیم کرده است.
من خصوصیت خیلی چرک و پستی در رفتارهای آدم های اطرافش دیدم و همیشه تعجب می کردم که او با چه بزرگواری این پستی طبع و دروغ را تحمل می کند.
... بهرحال من جوان خیلی خوش قیافه ای هم بودم (می خندد) ولی این خوش قیافگی هیچ تاثیری و ربطی در دوستی ما نداشت. من هیچ وقت بیشتر از یک حدی به خودم اجازه ندادم که به ساحت او نزدیک شوم و اگر اجازه می دادم هم شاید نمی شد. این را می گویم تا از مقوله کسانی که اشاره کردم نباشم.

من فکر می کنم آن هاله اسطوره ای که گرداگرد احمد شاملو هست، دارد کمرنگ می شود. در مورد فروغ این هاله تا بحال دوام آورده.

روزهای پیاپی و لحظه های زیادی داشت که خیلی تلخ می شد. در تلخی معمولا در را به روی خودش می بست و آن را با کسی قسمت نمی کرد. به همین دلیل است که من از او در طول سال هایی که شناختمش شکوه و شکایتی نشنیدم
متن کامل

محمد آفریننده‌ی قرآن است

دکتر سروش :
پیامبر درست مانند یک شاعر احساس می‌کند که نیرویی بیرونی او را در اختیار گرفته است. اما در واقع - یا حتی بالاتر از آن: در همان حال - شخص پیامبر همه چیز است: آفریننده و تولیدکننده. بحث درباره‌ی این‌که آیا این الهام از درون است یا از بیرون حقیقتاً این‌جا موضوعیتی ندارد، چون در سطح وحی تفاوت و تمایزی میان درون و برون نیست.
این الهام از «نَفس» پیامبر می‌آید و «نفس» هر فردی الهی است. اما پیامبر با سایر اشخاص فرق دارد؛ از آن رو که او از الهی بودن این نفس آگاه شده است. او این وضع بالقوه را به فعلیت رسانده است. «نفس» او با خدا یکی شده است. سخن مرا این‌جا به اشتباه نفهمید: این اتحاد معنوی با خدا به معنای خدا شدن پیامبر نیست. این اتحادی است که محدود به قد و قامت خود پیامبر است. این اتحاد به اندازه‌ی بشریت است؛ نه به اندازه‌ی خدا.

تلقی بشری از قرآن تفاوت نهادن میان جنبه‌های ذاتی و عرضی قرآن را میسر می‌کند. بعضی از جنبه‌های دین به طور تاریخی و فرهنگی شکل گرفته‌اند و امروز دیگر موضوعیت ندارند. همین امر، به عنوان مثال، درباره‌ی مجازات‌های بدنی که در قرآن مقرر شده‌اند، صادق است. اگر پیامبر در یک محیط فرهنگی دیگر زندگی می‌کرد، این مجازات‌ها احتمالاً بخشی از پیام او نمی‌بودند

متن کامل

Saturday, October 06, 2007

نیما و شاملو شاعر نبوده‌اند

گفتگوی رادیو زمانه با علی عبدالرضایی
آیا شما خودتان معتقدید که در شعر نابغه هستید؟
ما در شعر نابغه نداریم. نبوغ در شعر مصداق ندارد. شما یا شاعر هستید یا نیستید. به شدت معتقدم که برخلاف معاصرانم، من واقعاً شاعرم و آن‌ها نیستند. ما در همه چیز نبوغ داریم؛ اما در شعر نداریم. در شعر، خیلی از شاعرانی که با ما معاصرند، از جمله نیما و شاملو، متأسفانه شاعر نبوده‌اند.
چه طور می‌توان چنین گفت؟ در حالی که نیما را به عنوان پدر شعر معاصر ایرانی می‌شناسند؟ شهرت شاملو را هم که می‌دانید تا کجا رسیده است؟
این نیز بحثی تخصصی می‌طلبد.

متن کامل قسمت اول مصاحبه

Monday, October 01, 2007

نمونه هایی از عادتهای متفاوت جنسی در چند کشور جهان

نمونه هایی از عادتهای متفاوت جنسی در چند کشور جهان
۱) در شهر ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی زنان می توانند به ازای هر بار معاشقه از شوهر خود تقاضای پول کنند.۲) در جزیره Tazmanya واقع در جنوب شرقی استرالیا و نیز در منطقه Gippsland این کشور، عروس و داماد حین جشن عروسی روی حصیری که در میانه مجلس پهن شده، در برابر میهمانان اولین رابطه جنسی خود را برقرار می کنند.۳) در کشور اندونزی واقع در جنوب شرقی آسیا، اگر ثابت شود که فردی عمل استمنا انجام داده، سر آن فرد را به عنوان مجازات می توانند از تنش جدا کنند.۴) بنا به سنتی در تایوان، واقع در شرق آسیا، یکی از خویشاوندان یا دوستان داماد باید بکارت عروس را از بین ببرد. بدین ترتیب داماد می تواند از انجام این وظیفه ناراحت کننده و نامطلوب رهایی پیدا کند.
۵) بر اساس سنتی در هندوستان، زنانی که برای انجام نظافت به خانه های دیگران می روند، می توانند وظیفه پاسخ دادن به نیازهای جنسی نوجوانان مجرد ساکن خانه را نیز به عهده بگیرد. ۶) در جزیره Guam واقع در اقیانوس کبیر، مردها می توانند شغلی متفاوت و بی نظیر در سراسر جهان را داشته باشند. مردانی که این شغل را انتخاب می کنند، شهر به شهر می گردند و در ازای دریافت پول از دختران باکره، اقدام به برقراری رابطه جنسی با آنها می کنند. بر اساس سنتی در جزیره Guam ازدواج دختران باکره به هیچ وجه مجاز شمرده نمی شود.۷) در شهر Cali کشور کلمبیا در آمریکای جنوبی، اولین رابطه جنسی عروس جوان و شوهرش توسط مادر عروس به طور کامل زیر نظر گرفته می شود.۸) بنا به قانون موسوم به Cottonwood که در ایالت آریزونای آمریکا جاری است، زوج ها نمی توانند در اتومبیلی که لاستیک آن پنجر شده به معاشقه بپردازند.

نامه غلامحسین ساعدی به همسرش

عيال نازنازي خودمحال من اصلاً خوب نيست، ديگر يک ذره حوصله برايم باقي نمانده، وضع مالي خراب، از يک طرف، بي‮خانماني، از يک طرف، و اين‮که ديگر نمي‮توانم خودم را جمع‮وجور کنم. نااميدِ نااميد شده‮ام. اگر خودکشي نمي‮کنم فقط به خاطرِ تو است، والا يکباره دست مي کشيدم از اين زندگي و خودم را راحت مي‮کردم. از همه چيز خسته‮ام، بزرگ‮ترين عشقِ من که نوشتن است برايم مضحک شده، نمي‮فهمم چه خاکي به سرم بکنم. تصميم دارم به هرصورتي شده، فکري به حال خودم بکنم. خيلي خيلي سياه شده‮ام. تيره و بدبخت و تيره‮بخت شده‮ام. تمام هم‮وطنان در اينجا کثافت کامل‮اند. کثافت محض‮اند. منِ بيچاره چه گناهي کرده بودم که بايد به اين روز بيفتم. من از همه چيز خسته‮ام. سه روز پيش به نيت خودکشي رفتم بيرون و خواستم کاري بکنم که راحت شوم و تنها و تنها فکر غصه‮هاي تو بود که مرا به خانه برگرداند. هيچ‮کس حوصلة مرا ندارد، هيچ‮کس مرا دوست ندارد، چون حقايق را مي‮گويم. ديگر چند ماه است که از کسي ديناري قرض نگرفته‮ام. شلوارم پاره پاره است. دگمه هايم ريخته. لب به غذا نمي‮زنم. مي‮خواهم پاي ديواري بميرم. به من خيلي ظلم شده. به تمام اعتقاداتم قسم، اگر تو نبودي، الان هفت کفن پوسانده بودم. من خسته‮ام، بي‮خانمانم، دربه‮درم. تمام مدت جگرم آتش مي‮گيرد. من حاضر نشده‮ام حتي يک کلمه فرانسه ياد بگيرم. من وطنم را مي‮خواهم. من زنم را مي‮خواهم. بدون زنم مطمئن باش تا چند ماه ديگر خواهم مرد. من اگر تو نباشي خواهم مرد، و شايد پيش از اين که مرگ مرا انتخاب کند، من او را انتخاب کنم
از کتاب پژوهش‮گران معاصر ايران – نشر معاصر
به دادم برس، شوهر

فتوای عجیب مجتهد مصری و اخراج او

مجتهد مصري چندي پيش فتوا داده بود كه اگر دو همکار (یک زن و یک مرد) در یک اتاق که درب آن توسط فردی جز آنها باز نمی شود ، کار می کنند ،بخواهند بین آنها محرمیت ایجاد شود ، زن می تواند پنج بار از شیر خود به همکار مرد خود بدهد و بدین ترتیب آنها با هم محرم و حضورشان در یک اتاق ، شرعی می شود .
شوراي انضباطي دانشگاه الازهر مصر تصميم به بركناري دكتر عزت عطيه، صادر كننده فتواي "شير دادن به بزرگسالان" از منصب و جايگاهش كه رياست بخش حديث دانشكده اصول دين دانشگاه الازهر بود گرفت.
به گزارش سرويس بين الملل « فردا »، حكم شوراي انضباطي بر اين اساس صادر شد كه دكتر عزت عطيه بخاطر فتوايش مي بايست از كار خود عزل شود كه دلايل زيادي هم اين كار دارد. از علت هاي صدور اين حكم ايجاد آشوب در مصر و جهان عرب و اسلام است.از طرف ديگر اين فتوا به نوعي به وهن و اهانت به اسلام شبيه شده است .
همچنين در دلايل اين شوراي انضباطي آمده است كه صاحب فتواي شير دادن به بزرگسالان در مسئله اي وارد شد است كه به آن علم نداشته است و مسئول آن نيز نبوده است مخصوصا اينكه براي اين صادر كردن فتوا افراد و موسسات مخصوصي است.
شوراي انضباطي معتقد است ادعاي عطيه بر اينكه خود را مجتهد مي داند داراي يك تناقض آشكار است چرا كه وي دائما و تا به حال بر اين نكته اصرار كرده است كه فتوايش صحيح بوده است در صورتي كه در مرحله تخقيقات گفته است كه: من با شاگردانم مشورت كردم و برايم روشن شد كه اين در خصوص اين فتوا حديث صحيحي وجود ندارد.
***دکتر عزت عطیه ، رئیس بخش حدیث الازهر ، چندي پيش فتوا داده بود كه اگر دو همکار (یک زن و یک مرد) در یک اتاق که درب آن توسط فردی جز آنها باز نمی شود ، کار می کنند ،بخواهند بین آنها محرمیت ایجاد شود ، زن می تواند پنج بار از شیر خود به همکار مرد خود بدهد و بدین ترتیب آنها با هم محرم و حضورشان در یک اتاق ، شرعی می شود .
براساس این فتوای عجیب ، در صورتی که این عمل انجام شود ، زن می تواند چهره و موهای خود را به مردی که شیرش را خورده است ، بنمایاند .
وی البته این را هم گفته بود که چنین محرمیتی باید به صورت رسمی و کتبی ثبت شود.بر اساس این فتوا ، کسانی که با این روش محرم می شوند ، می توانند با یکدیگر ازدواج کنند ولی تا قبل از عقد متعارف شرعی ، حق داشتن روابط زناشویی را نخواهند داشت .
در واکنش به این فتوا ، اعضای فراکسیون اخوان المسلمین در پارلمان مصر ، با اعلام نگرانی خود از طرح این موضوع ، خواستار اصلاح فتوا از سوی الازهر شده بودند.

Friday, September 14, 2007

شکسپیر و بیانیه تردید منطقی

آثار شكسپير را واقعاً چه كسي نوشته است؟

جمعي از هنرپيشگان انگليسي مناظره اي را آغاز كرده اند مبني بر اين كه آثار «ويليام شكسپير»- چهره درخشان ادبيات انگليس - را واقعاً چه كسي نوشته است.
حدود 300 نفر از جمله «سر درك جاكوبي» و «مارك ريلانس»، در اقدامي «بيانيه ترديد منطقي» را به امضا رسانده اند و اميدوارند اين امر به انجام تحقيقات بيشتر درباره اين كه آثار شكسپير را چه كسي نوشته است، بينجامد.
به گزارش بي.بي.سي، اين گروه اعلام كرده است، هيچ مدركي دال بر اين كه شكسپير بابت آثارش درآمدي دريافت كرده باشد، وجود ندارد. اين در حالي است كه تمامي مداركي كه از شكسپير وجود دارند، به زندگي غيرادبي او مربوط مي شوند. بخصوص آن كه شكسپير در وصيتنامه اي كه براي همسرش به جا گذاشته، هيچ يك از عبارات و جمله هاي معروف به كاررفته در آثارش را نياورده است.
اين گروه 287نفره كه «ائتلاف نويسندگي شكسپير» نام گرفته، اعلام كرده است، نمايشنامه هاي شكسپير، كه به بحثهاي حقوقي تأكيد دارند، نمي توانند توسط يك آدم معمولي قرن شانزدهم كه در دنياي بي سواد آن زمان زندگي مي كرده، نوشته شده باشند.
اين گروه اين پرسش را مطرح كرده است كه چرا بيشتر نمايشنامه هاي شكسپير مربوط به طبقه اشراف و ثروتمندند.اين نظريه هاي چالشي از قرن هجدهم نشأت مي گيرند كه برخي افراد از شكسپير به عنوان نام مستعار خود استفاده مي كردند، كه از آن جمله به «كريستوفر مارلو»، «ادوارد دور» و «فرانسيس بيكن» مي توان اشاره كرد.در اين بيانيه همچنين نام 20 چهره مطرحي كه در گذشته نسبت به اين مسأله ترديد داشتند، آمده، كه «مارك تواين»، «اورسون ولز» و «چارلي چاپلين» از آن جمله اند
منبع

پست مدرنیسم، گذری و نظری - احسان یار شاطر

براي کساني که هنوز به نظمي و منطقي درکار دانش معتقدند و خرد را راهنمايِ درستِ انديشه آدمي مي شمارند هرج و مرجي که در چند دهه گذشته گاه در هنر و نقد ادبي و تاريخ نگاري و فلسفه و برخي رشته هاي دانش مانند مردم شناسي پيش آمده، و غالباً به عنوان انديشه پيشرو قلمداد مي شود، مايه شگفتي است. دراين موارد گويي حدّ و بند را از دست و پاي هنرمند و شاعر و فرضيه ساز و نظريه پرداز برداشته اند و نوعي «خان خاني» در عالم انديشه و هنر رواج گرفته و «مُد» روز شده. پريشيدگي غالباً زير عنوان «ساختار شکني» (deconstructionism) و يا عنوان مبهم و کِش دار «پست مدرنيسم» صورت مي گيرد. به نظر مي رسد که پايبندي به خرد و لوازمي و حدودي که خرد براي انديشه معين مي کند عده اي را خسته کرده است. مانند کودکي که آرزومند رهايي از دستورهاي الزام آور پدر است اينان نيز در پي آنند که مفّري بجويند و به اِبرازِ افکاري که به مدد عاطفه در ذهن آنان شکل مي پذيرد، بي تصرف خرد و هشدار عقل، راه بدهند و آنگاه اين عنان گسيختگي را با فرضيه هاي مشکوک توجيه کنند.امثال فوکو (Michel Foucault) ودريدا ((Jacques Derrida)، که اين پريشيدگي و گريز ازعقل را با نوشته هاي تکلف آميز و لفظ پردازي هاي خنک خود رواج داده اند، علمدار «پست مدرنيسم» بشمار مي آيند.
... تعريف «پست مدرنيسم» چندان آسان نيست، چون نظريه ايست التقاطي و بي ساختار، و برحسب رشته هاي دانش و هنر و افرادي که اين نام را بر نظريات خود مي گذارند تفاوت مي کند و به خصوص برحسب اين که از «مدرنيسم» چه اراده بکنيم متغير است
متن کامل

Wednesday, September 12, 2007

جهل ونادانی مردم و گریستن امیر کبیر

چند روز پس از آغاز آبله‌كوبي به امير كبير خبردادند كه مردم از روي ناآگاهي نمي‌خواهند واكسن بزنند. به‌ويژه كه چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مي‌شود.
هنگامي كه خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيماري آبله جان باخته‌اند، امير بي‌درنگ فرمان داد هر كسي كه حاضر نشود آبله بكوبد، بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مي‌كرد كه با اين فرمان همه مردم آبله مي‌كوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و ناداني مردم بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند. شماري كه پول كافي داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌كوبي سرباز زدند. شماري ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مي‌شدند يا از شهر بيرون مي‌رفتند.
متن کامل
منبع: داستان‌هايي از زندگي اميركبير. محمود حکیمی. دفتر نشر فرهنگ

Thursday, September 06, 2007

دو نامه از نیمایوشیج

زندگي، اجراي وظيفه‌اي طبيعي و سنگيني‌ست که بدون زياد دقيق بودن در عواقب آن، بايد متحمل آن شد. سنگيني‌هاي آن را فقط به اين وسيله مي‌توان تخفيف داد....
ناکتا! به جاي من در چمن«تاليو» ، وقتي که غروب مي‌کند، گريه کن! آفتاب من هم از آن‌جا غروب کرده است، ولي يک غروب ابدي
متن کامل

خودکشی مسافرکش به دلیل نداشتن بنزین

با اطلاع موضوع به قاضي محمد شهرياري، بازپرس كشيك قتل دادسراي جنايي تهران، تحقيقات در اين زمينه آغاز و مشخص مي شود كه "آرش" مسافركش بوده و به امرار معاش 2 خانوار از طريق مسافركشي مي‌پرداخته كه به دليل نداشتن بنزين و عدم توانايي كسب درآمد، شب گذشته خود را در منزل پدرش حلق آويز كرده و به زندگي خود پايان داده است
متن کامل

Tuesday, September 04, 2007

پاسخ علی اکبر دهخدا به درخواست سفارت آمریکا جهت معرفی دهخدا در صدای آمریکا

نامه سفیر اداره اطلاعات سفارت آمریکا به علی اکبر دهخدا به تاریخ 19 دي 1332
آقاي محترم؛ صداي آمريکا در نظر دارد برنامه‌اي از زندگاني دانشمندان و سخنوران ايراني، در بخش فارسي صداي آمريکا از نيويورک پخش نمايد. اين اداره جنابعالي را نيز براي معرفي به شنوندگان ايراني برگزيده است. در صورتي که موافقت فرماييد، ممکن است کتباً يا شفاهاً نظر خودتان را اطلاع فرماييد تا براي مصاحبه با شما ترتيب لازم اتخاذ گردد.ضمناً در نظر است که علاوه بر ذکر زندگاني و سوابق ادبي سرکار، قطعه اي نيز از جديدترين آثار منظوم يا منثور شما پخش گردد.

پاسخ دهخدا:
جناب آقاي سي. ادوارد. ولز، رئيس اداره اطلاعات سفارت کبراي آمريکا
نامه مورخه 19 دي ماه 1332 جنابعالي رسيد، و از اين‌که اين ناچيز را لايق شمرده‌ايد که در بخش فارسي صداي آمريکا از نيويورک، شرح حال مرا انتشار بدهيد متشکرم.
شرح حال من و امثال مرا در جرايد ايران و راديوهاي ايران و بعضي از دول خارجه، مکرر گفته اند. اگر به انگليسي اين کار مي شد، تا حدٌي مفيد بود؛ براي اينکه ممالک متحده آمريکا، عده‌اي از مردم ايران را بشناسند. ولي به فارسي، تکرار مکرٌرات خواهد بود، و به عقيده من نتيجه ندارد.
و چون اجازه داده‌ايد که نظريات خود را در اين باره بگويم و اگر خوب بود حُسن استقبال خواهيد کرد، اين است که زحمت مي‌دهم، بهتر اين است که اداره اطلاعات سفارت کبراي آمريکا به زبان انگليسي، اشخاصي را که لايق مي داند معرفي کند. و بهتر از آن اين است که در صداي آمريکا به زبان انگليسي براي مردم ممالک متحده شرح داده شود که در آسيا مملکتي به اسم ايران هست که خانه‌هاي قراء و قصبات آنجا، در، و صندوق‌هاي آنها قفل ندارد، و در آن خانه ها و صندوق‌ها طلا و جواهرات هم هست، و هر صبح مردم قريه، از زن و مرد به صحرا مي‌روند و مشغول زراعت مي‌شوند، و هيچ وقت نشده است وقتي که به خانه برگردند، چيزي از اموال آنان به سرقت رفته باشد.
يا يک شتردار ايراني که دو شتر دارد و جاي او معلوم نيست که در کدام قسمت مملکت است، به بازار ايران مي آيد و در ازاي «پنج دلار» دو بار زعفران يا ابريشم براي صد فرسخ راه حمل مي‌کند و نصف کرايه را در مبداء و نصف ديگر آن را در مقصد دريافت مي‌دارد، و هميشه اين نوع مال‌التجاره‌ها سالم به مقصد مي‌رسد.
و نيز دو تاجر ايراني، صبح شفاهاً با يکديگر معامله مي‌کنند و در حدود چند ميليون، و عصر خريدار که هنوز نه پول داده است و نه مبيع آن را گرفته است، چند صد هزار تومان ضرر مي کند. معهذا هيچ وقت آن معامله را فسخ نمي‌کند و آن ضرر را متحمٌل مي‌شود
.
اينهاست که از اين گوشه آسيا شما مي‌توانيد به ملت خودتان اطلاعات بدهيد، تا آنها بدانند در اينجا به طوري که انگليسي‌ها ايران را معرفي کرده‌اند، يک مشت آدمخوار زندگي نمي‌کنند، و از طرف ديگر به فارسي، به عقيده من خوب است که در صداي آمريکا، طرز آزادي ممالک متحده آمريکا را در جنگ‌هاي استقلال، به ايرانيان بياموزيد و بگوييد که چگونه توانسته‌ايد از دست استعمار خلاص شويد؟ و تشويق کنيد که واشنگتن‌ها و فرانکلن‌ها در ايران، براي حفظ استقلال از همان طرق بروند.
در خاتمه با تشکر از لطف شما احترامات خود را تقديم مي‌دارد.
علي‌اکبر دهخدا
منبع

Sunday, September 02, 2007

احمدی‌نژاد: من مهندسم، جنگ نمی‌شود

من در بعضی از جلسات به این دوستان می‌گفتم که من یک مهندسم و مسائل را تحلیل و استدلال می‌کنم، به آنها می‌گفتم که دشمنان جرات جنگ کردن با ما را ندارند. برخی حرف من را زیر سئوال می‌بردند ولی من برای آنها دو دلیل می‌آوردم؛ اول این‌که به آنها می‌گفتم من مهندسم، اهل حساب و کتاب هستم، جدول می‌کشم، ساعت‌ها فرض‌ها را می‌نویسم، رد می‌کنم، استدلال می‌کنم و با استدلال برنامه‌ریزی می‌کنم و به پیش می‌روم، آنها قادر نیستند برای ایران مشکلی ایجاد کنند
متن کامل

احمدی نژاد: محال است با ایران جنگ کنند

خطر حمله به ایران جدی می شود

برخی از روزنامه های انگليسی زبان روز یکشنبه دوم سپتامبر، بار ديگر مطالبی درباره جدی شدن طرح حمله به ايران منتشر کردند.
ساندی تايمز، چاپ لندن در گزارشی با عنوان «طرح ضربتی ۳ روزه پنتاگون عليه ايران» به نقل از يک کارشناس امنيت ملی می نويسد:«وزارت دفاع آمريکا برای نابود کردن توان نظامی جمهوری اسلامی، طرحی برای حمله هوايی فراگير به ۱۲۰۰ هدف در ايران تهيه کرده است
متن کامل

رئيس‌جمهور فرانسه: شايد ايران بمباران شود

یادی از عمران صلاحی و چند شعر از اخوان ثالث

قلم عمران صلاحی در طنز چنان روان و کلام او چنان گرم و بیان او چنان گویاست که انگار موضوعی را که او در نوشته‌اش مطرح می‌کند؛ شکل دیگری نمی‌توانست مگر همین شکل و قالب که او برگزیده است. عمران صلاحی، البته نه فقط طنزپرداز، که در ضمن شاعری نوسرا و مطرح نیز بوده و هست.
قسمتی از شعر طنز صلاحی . متن کامل در این جا
راست گفتی، شعر من غمگین شده
چهره‌اش هم اندکی پرچین شده
روی دیواری اگر بینند چاک
خنده از روی لبش سازند پاک
روی شاخه گر بخندد یک انار
می‌کُنندش آب‌لمبو با فشار
گر بخندد لحظه‌ای کبک دری
می‌زنندش تا بیفتد یک‌وری
طنزگویان، خنده‌سازی می‌کنند
دیگران پرونده‌سازی می‌کنند
گر بخندی از ته دل قاه قاه
می کشاندت به سوی دادگاه
...............
چند شعر از اخوان ثالث
شعرهای :کتیبه ، روی جاده نمناک ،قصه شهر سنگستان ، زمستان، آواز کرک، پرنده ای در دوزخ ،کاوه یا اسکندر ،قاصدک و یک شعر منتشر نشده
متن کامل شعرها

به مناسبت درگذشت مارکو گریگوریان

مارکو گریگوریان و نقاشی مدرن در ایران
گریگوریان پس از تحصیل در ایتالیا در سال ۱۳۳۳ به ایران آمد و گالری «استتیک» (Aesthetic) را در میدان فردوسی تهران افتتاح کرد. گالری هنری که محفل بسیاری از نقاشان نوجو در سال‌های دهه ۳۰ و ۴۰ بود. گریگوریان در سال ۱۳۳۷، بی‌ینال یا دوسالانه نقاشی تهران را پایه‌گذاری کرد.
متن کامل

Thursday, August 09, 2007

معرفی وب سایت و گفتگو با ساقی قهرمان

یافتن مقالات در اینترنت

وب سایت ساقی قهرمان
مصاحبه شرق با ساقی قهرمان ( شاعر) باعث تعطیلی شرق و آشنایی بیشتر اهالی اینترنت و دیگران با او و مطرح شدن گسترده مسئله همجنس خواهی و همجنس بازی شد
مصاحبه با ساقی قهرمان شاعر همجنس باز

از مصاحبه فوق:

بله، هم رابطۀ عاشقانه، و هم سکس را با زن ها تجربه کرده ام.من اصولا از جفتگیری با مردها لذت نمی برم. دخول، اگر به شکل پنه تریشین باشد، یعنی حرکت کوبشی و مداوم کیر تا مرحلۀ انزال، حس خوش آیندی در من ایجاد نمی کند. من عشقبازی کردن با مردها را دوست ندارم، فقط از بازی کردن با تن مردها خوشم می آید. دوست دارم حرکت کیر را از خوابیده به ایستاده و برعکس تماشا کنم. جالب است که این عضو می تواند خود بخود تصمیم بگیرد که راست بایستد، یا اصلا نایستد. اما هیچ چیزی سکسی تر از خونی که جاری می شود و راه می کشد و پاهای زن را خط خط می کند نیست. هیچ چیزی زیبا تر از پستان نیست حتی اگر افتاده باشد. پستان هم مثل کیر به تماس دست و دهان عکس العمل نشان می دهد.


Tuesday, August 07, 2007

نظرات کیارستمی درباره شاملو، سهراب و احمد رضا احمدی و چند نظر درباره اشعار حسین پناهی

هفته گذشته مطلبي در مورد شاملو خواندم و حتي سر مزارش در امامزاده طاهر كرج رفته‌ام اما شاملو به خاطر اينكه شاعري سياسي بود ميزان خاموشي‌اش بيش از انتظار بود چون وقتي كه خاموش شد، شعرش هم خاموش شد اما در مورد سهراب قضيه برعكس است سهراب بعد از خاموشي و مرگش شعرش ماند و ماندگار شد. براي رسيدن شعر هر شاعري به شهرت بايد مراقب شورش و جريان‌هاي سياسي بود چرا كه در غير اين صورت ولتاژ شعر مي‌افتد و باعث نابودي و زوال آن شده و به وسيله اجتماع پس‌زده مي‌شود

در كل شاعر وظيفه سنگيني دارد كه بايد نسبت به اجتماع و پيرامون خود مسوول و مراقب باشد و با يك ديسيپلين خاص قضايا را زير نظر داشته باشد و به فراخور حال و روز مردم و اجتماع شعر خلق كند

شعر مثل دندان‌درد نيست كه يك لحظه به درد آيد و لحظه‌اي بعد ساكت شود. شعر تجسم عيني خود زندگي است براي همين است كه واقعا من شعر احمدرضا را جور ديگري فراتر از شاعران اين دوره مي‌بينم و از خواندن آن لذت مي‌برم
از گفتگوی روزنامه اعتماد ملی با کیارستمی

نقدی بر سخنان کیارستمی
روزگار غريبي است واقعا " چرا كه يكي از بزرگترين و شناخته شده ترين كار گردانان سينماي ما اظهار نظري اين چنين مهم ميكند بي آنكه به اين پرسشها پاسخ داده باشد :
1- ماندگاري شعر شاعري جون شاملو را با چه متري اندازه گيري كرده ايد كه به اين نتيجه رسيده ايد شعر شاملو با مرگش رو به خاموشي رفته ؟
2- شعر سياسي يعني چه ؟ آيا همه ي شعر هاي شاملو از ديد شما ( وبه تعريف شما از شعر سياسي ) سياسي است ؟
3- آيا به فرض آنكه بخواهيم داور يا داوراني را انتخاب كنيم كه جايي جمع شوند و دست به مقايسه ي شعرهاي شاملو و سپهري بزنند شما مي توانيد يكي از آن داوران باشيد ؟

كيست كه نداند دنياي كيارستمي " جهان بيني كيارستمي و علايق و آثار كيارستمي بسيار نزديك به دنياي سپهري است ...دنيايي كه در آن هيچ آدمي از ترس شاش بند نمي شود " دنيايي كه هيچ وقت خون از دماغ كسي بيرون نمي آيد و در اين دنيا هيچ وقت آب از آب تكان نمي خورد " دنيايي كه همه چيز با خوبي خوشي سر جاي خود قرار دارد فقط توي اين دنيا بايد دنبال خانه ي دوست گشت ...دنياي كه همواره در مقابل دنياي آدمي مثل شاملو قرار دارد " دنيايي كه نه تنها در آن با ياس ها به داس سخن گفته مي شود بلكه آدم ها در عين شاشبند شدن ( اگر حالتان بهم نمي خورد ) خون هم بالا مي آورند ..
متن کامل

و چند نظر در باره اشعار حسین پناهی

یكي از اين خلط ها در مورد حسين پناهي به وجود آمده است. اينكه او بازيگر بزرگي است، لزومي ندارد كه آثار به جا مانده از او اشعار خوبي باشند. من با اينكه اشعار او را شعر بناميم، مشكل جدي دارم
.......................
حس در آثار او بر عقل غلبه مي كند. مخاطب امروز توقع ندارد احساسات صرف حاكم باشد و گاهي مايل است كه در اثر عقل حاكم باشد. حسين پناهي اين فاصله ها را رعايت نمي كرد.
........................
او همان قدر بازيگر است و در هنرهاي دراماتيك تواناست كه در شعر. وقتي در مورد پناهي حرف مي زنيد مي توانيد در مورد سينما، نمايش ها و هنرهاي كلامي او مثل شعر صحبت كنيد. هنرمند به اين معنا معادل با علامه در فرهنگ گذشته است.
موسيقي عجيبي كه شعرهايش دارد، از ديگر خصوصيات هنر كلامي اوست. منظورم موسيقي عروضي شعر كه بر اساس وزن مي سنجند، نيست. مقصودم موسيقي دروني و تصويرسازي ها و حركات خيال اوست. ضمن آنكه از تصاوير غافلگيركننده نيز نمي توانيم چشم بپوشيم.

کامل در خبرگزاری فارس

Friday, July 20, 2007

اگزیستانسیالیسم، اصالت وجود ، سارتر

این فلسفه توسط سورن کیرکگارد در قرن نوزدهم به وجود آمد. او با بعضی از سنت های فلسفی که در زمانش رواج داشت، مخالفت نشان داد؛ زیرا عقیده اش این بود که این فلسفه ها چه راست باشند و چه دروغ، ارتباطی با مسائلی که انسان عملا در زندگی با آن ها روبرو است، ندارند.
پرسش درباره چیستی انسانیت، زندگی و جهان، پرسش هایی است که همه با آن دست به گریبانند، با این وجود عقل و فلسفه سنتی، هیچ پاسخی نمی تواند به آن ها بدهد.
بنابراین، انسان نمی تواند از راه عقل به شناخت یقینی برسد. تجربه حسی و آگاهی تاریخی ما همواره دستخوش تغییر است. انسان بودن یعنی زیستن در مخمصه ای همراه با ترس و اضطراب. به طور کلی بخشی از وجود انسان، حیوانی و پاره ای عقلانی است و این تعارض، حل شدنی نیست.
پس نتیجه می گیریم که عقل نمی تواند راهنمای ما باشد؛ بلکه تنها راه نجات انسان از جهل این است که وضع و حالت غم انگیزی را که در آن گرفتار است، بشناسد و سپس با اطاعت محض، یعنی نه به وسیله عقل و منطق، بلکه با نور ایمان از این وضعیت و جهل خارج گردد.
اگزیستانسیالیسم کیرکگارد، اگزیستانسیالیسم دینی بود؛ یعنی راه نجات انسان را در ایمان به خدا می دانست؛ اما بیشتر فیلسوفان این مکتب که پس از او آمدند و متعلق به قرن بیستم بودند، دیندار نبودند. متن کامل در دانشنامه رشد

اگزیستانسیالیسم در ویکی پدیای فارسی
:اگزیستانسیالیسم جریانی فلسفی و ادبی است که پایه آن بر آزادی فردی، مسوولیت و نیز عینیت گرایی است. از دیدگاه اگزیستانسیالیستی، هر انسان، وجودی یگانه‌است که خودش روشن کننده سرنوشت خویش است. اگزیستانسیالیسم بر پیش بودن وجود بر ماهیت تکیه می‌کند. با چنین تعریفی بر آزادی انسان و به دنبال آن مسوولیت او پافشاری می‌شود.که البته این اندکی با دیدگاه اصالت وجود ملاصدرا نا همسان است وهمان نیست.اصالت وجود به معنای این است که انسان(وتنهاانسان)است که نخست موجود می‌شود و سپس خودش ماهیت خودش را می‌سازد.از سوی دیگر در اندیشه صدرایی و یا مشایی(مانند میرداماد)اصالت در برابر اعتبار به کار می‌رود (وجود اصیل و ماهیت امری اعتباری است)اما در اگزیستانسیالیسم اصالت وجود به معنای این نیست که ماهیت اعتباری است که به این معناست که ماهیت ساختنی است و درآغاز هیچ است.
Existentialism

معرفی کتاب اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر
قسمت‌هایی از کتاب سارتر از منبع فوق:
بشر، نخست هیچ نیست. سپس چیزی می‌شود، یعنی چنین و چنان می‌گردد؛ و چنان می‌شود که خویشتن را می‌سازد. بشر هیچ نیست مگر آن‌چه از خود می‌سازد. برای او سرنوشتی مقدر نیست...
انسان، «وانهاده» است. زیرا در نه در خود و نه بیرون از خود، امکان اتکا نمی‌یابد...
احساسات ساخته‌ی اعمال ماست. به‌عبارت دیگر احساس، زاییده‌ و ساخته‌ی اعمالی‌ست که انجام می‌دهیم. پس نمی‌توان برای انتخاب راهی که باید در پیش گرفت به احساس توسل جست...
تا جایی می‌توانیم به امکان‌ها امیدوار باشیم که این امکان‌ها در حیطه‌ی عمل ما قرار گیرند. از لحظه‌ای که مسلم شود امکان‌هایی که در برابر من قرار دارند به ‌تمامی در حیطه‌ی عمل من نیستند، باید از آن‌ها قطع امید کنم، زیرا هیچ خدایی و هیچ قدرتی نمی‌تواند جهان و امکان‌های جهان را با اراده‌ی من منطبق کند...
نبوغی جز آن‌چه در آثار هنری منعکس است وجود ندارد. نبوغ «پروست» عبارت است از مجموعه‌ی آثار «پروست». نبوغ «ژان راسین»، مجموعه‌ی تراژدی‌های اوست. چرا برای «راسین» امکان نگارش تراژدی دیگری قائل شویم؟ در ـ حالی‌ ـ که به‌طور قطع مطمئن‌ایم که او چنین اثری به‌وجود نیاورده است ...
شخص زبون، مسئول زبونی خویش است. این شخص بدین سبب زبون نشده که صاحب دل و ریه و مغز زبون بوده، نیز به‌علت وضع روحی خاصی چنین نشده؛ بل‌که زبون است زیرا با اعمال خود، خویشتن را زبون ساخته است...
برای بشر حدودی معین است: در جهان بودن، کار کردن، در میان دیگران زیستن و فانی‌ شدن....
من هنگامی آزادم که همه‌ی جهانیان آزاد باشند، تا هنگامی که یک نفر اسیر در جهان هست آزادی وجود ندارد.

درباره ژان‏پل سارتر و لینک به منابع دیگر

گزیده‌ای از مطالب روزنامه شرق در باره سارتر در صفحه " از جانب شرقی"

مفهوم روشنفكرى با نام سارتر گره خورده است سارتر بود كه در تعريف روشنفكرى نوشت: " روشنفكر كسى است كه در مسائلى كه به او مربوط نمى‏شود، دخالت مى‏كند " سارتر به ما ياد داد كه مى‏شود امروز كمونيست بود و فردا نبود. مى‏شود امروز از شوروى دفاع كرد و فردا نكرد. مى‏شود امروز يك عقيده فلسفى داشت و فردا نداشت. مى‏شود كتاب‏هايى نوشت پر از تناقض
..........
شما به فلسفه‌تان بپردازيد استاد بزرگوار: سال‌ها پيش تب و تاب سارترخواني به دليلي نامعلوم بين جوان‌هاي نسل من بالا گرفته بود و من هم به حسب کنجکاوي يا خالي نماندن انبان ايسم‌ها، کتابي از او در دست گرفته بودم. يادم مي‌آيد پدرم وقتي کتاب را دست من ديد، گفت در يکي از مقالات بهداشتي که در ژورنال‌هاي فرانسه به چاپ رسيده بود خوانده بوي عفونت اگزيستانسياليسم را حتي پرستاران سالخورده نيز احساس مي‌کنند
..........
با هايدگر مي‌شود فيلسوف شد؛ اما با سارتر بايد اعتراض كرد : وقتي ژان‌پل سارتر كتاب «هستي و نيستي»‌اش را نوشت، يك نسخه از آن را به پيوست يك نامه بلند بالا، براي معبود فلسفي‌اش مارتين هايدگر فرستاد.
هايدگر پس از خواندن كتاب اعلام كرد كه «هستي و نيستي» يك برداشت سطحي از «هستي و زمان» اوست و ژان‌پل سارتر برداشت‌هاي كج و معوجش از فلسفه هايدگر را در صفحات اين كتاب به هم وصله پينه كرده است. اظهارنظر هايدگر اما هيچگاه نتوانست از محبوبيت سارتر بكاهد يا سد راه موفقيت‌هاي بعدي‌‌اش شود. فيلسوف‌مزاج‌ها البته به هايدگر اقتدا كردند و گفتند بهتر است سارتر كاري به كار فلسفه نداشته باشد. اما سارتر نيامده بود كه «هستي و نيستي» بنويسد و بعد هم به «جنگل سياه» برود و در تاملات فلسفي‌اش غوطه‌ور شود. او تعريف ديگري از ژان‌پل سارتر داشت و به همين خاطر هم نامش را در تاريخ فرانسه و روشنفكري ماندگار كرد.

درباره سارتر و دوبوار، عشق غیر افلاطونی

همين كه بحث فمينيست و فمينيست‏بازى مطرح شود، بعضى‏ها حتى حاضر مى‏شوند تاريخ را هم جعل كنند،حتى حاضر مى‏شوند ديالوگى براى سيمون دوبوار بسازند كه او در دنياى مردسالار، هر چيزى را طبيعى بداند و بگويد كه به سارتر كمك مى‏كرده تا درس‏هايش را حاضر كند. اما اين دوستان فمينيست، كه كتاب «جنس دوم» را مثل كتاب مقدس با خودشان اين طرف و آن طرف مى‏برند، فراموش كرده‏اند كه سارتر در امتحانات پايانى سوربن، يك سال مردود شد تا سيمون دوبوار سال بعد را در كنار او امتحان بدهد. مردودى سارتر فيلسوف براى عقايد چپ و راديكالش بود. او آنقدر درس‏خوان بود كه سال بعد نفر اول شود. نفر دوم اين امتحان هم كسى نبود جز سيمون دوبوار. او كمى بعد، دوم شدن در اين امتحانات را افتخار بزرگى براى خود دانست، چون نفر اولش سارتر بود. دوستى غيرافلاطونى سارتر و دوبوار از همان سال‏هاى دانشجويى شروع شد. آن دو دوست ديگرى هم داشتند كه كمتر در ايران و البته خود فرانسه مشهور است: آنتوان بلوايه. اين پسر جوان، سيمون را به‌شدت مى‏پرستيد، اما زن جوان ترجيح مى‏داد با سارتر باشد، چرا كه فيلسوف اگزيستانسياليست او را محدود نمى‏كرد و فقط براى خودش نمى‏خواست. بلوايه اما كمى كمتر روشنفكر بود و مى‏خواست سيمون فقط مال خودش باشد.
سارتر سه سال بعد فارغ‏التحصيل شد و به بندر لوهار رفت و از سيمون دوبوار دور افتاد. وقتى كه برگشت، مى‏خواست با او ازدواج كند، اما آن دو هرگز پيمانى رسمى با همديگر امضاء نكردند. در آن سال‏ها، انديشه چپ به‌شدت در فرانسه رواج داشت و اين انديشه، «تك همسرى را روال طبقه بورژوا» مى‏دانست و رد مى‏كرد. حالا انديشه‏هاى چپ باعث شد كه سيمون و سارتر به شهردارى نروند و پيمان ازدواج امضا نكنند، يا فرار از ماليات بود، كسى خبر ندارد. البته مسائل ديگرى هم به طور قطع مطرح بود. سيمون دوستى امريكايى داشت به نام نلسون الگرن؛ سارتر همه چيز را مى‏دانست. به جز اين روابط شخصى كه حتى بعد از مرگ هم يك جورهايى به هم گره خورد و قبر اين دو را كنار هم قرار دادند، سارتر و دوبوار تاثيراتى هم در انديشه و افكار هم داشتند. هر دوى آنها جوانان سركشى بودند كه روزهاى خوش پاريس قبل از جنگ دوم را با انديشه‏هاى جور واجورشان پيوند زدند. اما اين روزهاى خوش، شب‏هاى تار «گروه‏هاى مقاومت» را نيز در پى داشت. سارتر پيش از اين روزها «تهوع» و «هستى و زمان» را نوشته بود تا عصيانش را به نمايش بگذارد. «جنس دوم» هم در سال‏هايى نزديك به اين سال‏ها نوشته شد، اما جامعه توانايى پذيرش آن را نداشت. خود سيمون دوبوار هم انگار تلاش چندانى براى معرفى كتابش نداشت. سيمون و ژان‏پل علاوه بر دوستى‏هاى فراوان كه با افتراهايى نيز همراه بود، اشتراك‏هاى ديگرى هم داشتند. هر دو در خانواده‏اى مذهبى رشد كرده بودند و روزهاى كودكى، برايشان خاطراتى به جز تلخى نداشت. سارتر پدرش را از دست داده بود و بهترين ساعت‏هايش، ساعت‏هايى بود كه فيلم‏هاى صامت مى‏ديد و سيمون مدام ميان دعواهاى پدر عياش و مادر كاتوليك، به خودش پناه مى‏برد.
اين دوستان آنارشيست روزهاى متمادى را در خانه مى‏گذراندند، بدون آنكه به جز كتاب خواندن، كار ديگرى انجام بدهند و درست در همين لحظات «كافه‏هاى پاريس» مملو از افرادى بود كه پشت سر اين دو نويسنده حرف مى‏زدند. منبع روزنامه شرق، سجاد صاحب زند